و آخرين پست سال 1386
از روزي كه فهميدم معني كلمات را...فهميدم دور و برم چه خبرست...فهميدم لغاتي مثل فقر...طبقه اجتماعي و...از ماه اسفند بدم آمد. گناه از اسفند نيست...گناه از انسان ست.
هميشه از نيمه دوم اسفند فراري بودم . تنها لذتم خانه تكاني بود كه هميشه خاطره انگيز مي شد. هميشه از بيرون رفتن از خانه در نيمه دوم اسفند فراري بودم و هستم...در اين روزها (نيمه دوم اسفند) انگار نگاه ها سنگين تر مي شوند و آدمها فقط و فقط به دستهاي هم خيره اند.
امسال به كمك خانه تكاني دچار درد كمر شدم و ديسكهاي آماده به خدمتم بيرون زدند و اين ده دوازده روز گذشته مرا خانه نشين كردند...درد بود و لي خوشحال بودم كه بيرون نمي رفتم. اماباز هم كه وقتي پا به بيرون از خانه گذاشتم...تا قدمي بزنم...همان بود كه بايد...دخترها و پسر ها...مادر ها و پدر ها و فرزندانشان...گاهي هم افرادي كه تنها بودند... همه و همه بوي ماه پايان سال را ميدادند...براي همه شان خوشحال بودم ولي تمام فكرم مشغول كساني بود كه اسفند برايشان چيزي نبود كه من مي ديدم...بگذريم...(و سهم من...پير زني كه راه مي رفت و اشك مي ريخت...نمي دانم چرا هر سال يك پيرزن را در اين حالت بايد ببينم...).
تمام اسفند را منتظر سه چهار ساعت پاياني و بعد از آن منتظر لحظه تحويل سال هستم.
لحظه ي تحويل سال هميشه ي هميشه براي من هيجان انگيزه ست. هميشه منتظرم كه يك اتفاق بيفتد...يك لرزش...يه صدا...يك بيگ بنگ ديگر شايد...ولي نه...نيفتاده و نميفتد. درست مثل لحظه قبل مي آيد و به همان سرعتي كه آمده بود ميرود.
اين هيجان يك طرف...هيجان سه چهار ساعت قبل از تحويل سال هم يك طرف...همه چيز مرتب است؟ همه هستند؟ اين هم ديوانه كننده ست. آماده شدن براي رفتن از يك سال به يك سال ديگر...
دست و پنجه نرم كردن با يك لحظه كه با وجود سرعت و كوتاهيش بسيار بسيار تاثير گذارست . درست مثل عجين شدن سلام و خدا حافظي در يك لحظه...تولد و مرگ...تولد سالي كه ميايد و مرگ سالي كه ميرود.
لحظه اي كه بايد قدرش را دانست...كه پاكترين لحظه هاست...كه يكي از نعمتهاي زيباي خداست...به خاطر پاكي خود آن لحظه با خلوص نيت دست به دعا برداريم و اول از همه به خاطر وجود داشتن اين لحظه شكرش كنيم و بعد هر چيزي كه در دل داريم با او كه خالق اين لحظه شگرف است در ميان بگذاريم و از او بخواهيم كه حتي يك لحظه...حتي كي لحظه هم ما را تنها و به حال خودمان وانگذارد كه تصورش نيز وحشتناك است و مطمئن باشيم كه اگر صلاح باشد....در رساندن ما به
خواسته هامان...كوتاه نمي آيد...حتي اگر لازم باشد معجزه مي كند.
پ.ن:مي خواستم دعايي را كه هميشه مي گويم اينجا هم بگذارم...ولي دلم نيامد...چيز فوق العاده اي نيست ولي براي من بهترين دعاهاست ...سالهاست با من است.بين من و خداي من.
پ.ن1: استادي داشتيم در سال سوم دانشگاه...استاد درس متون حقوقي...آقاي حسيني نوه...در آخرين روز قبل از شروع تعطيلات عيد به ما پيشنهادي داد:
هر چيزي را كه براي سال بعد يا حتي سالهاي بعد مي خواهيد قبل از تحويل سال روي يك كاغذ بنويسيد...درست لحظه تحويل سال آن را لاي ورق هاي متبرك قرآن بگذاريد...حتي اگر خواستيد براي رسيدن به خواسته هايتان وقت تعيين كنيد...من خودم اين كار را بارها و بارها انجام داده ام و هر بار كه صلاح بود،درست راس زماني كه معين كرده بودم جواب گرفتم...قبولي در دانشگاه و كانون...ازدواج...به دنيا آمدن پسرم و...امتحان كنيد...حتما جواب مي گيريد.(من هم اين كار را انجام دادم...و ديدم كه جواب مي دهد...ديدم.)
پ.ن2:مي خواهم سال نو و نو شدن را تبريك بگويم به شما كه در اين دنياي مجازي تنها
نگذاشته ايد مرا:
اول به همه كساني كه آمدند و مي آيند و بي نشاني مي روند.
و بعد شما كه هميشه هستيد:
به حامد عزیزم...اولين دوست من در اين دنياي مجازي . با سابقه اي طولاني از وبلاگ قبلي...با راهنمايي هايي كارساز و محبتي هميشگي.
به زهرای عزیزم...مثل خودش: بدون هيچ گونه توضيحي.
به همه برزخی ها...كه دلم مي خواست پيششان بودم.
به توت فرنگی های نه چندان وحشی كه باعث آشنايي من با وبلاگها و سايتهاي خوبي شد و خودش خوبيهاي زيادي را يك جا دارد.
به الهام و کتایون و نوشته ها و گاهي هم خاطره هايشان كه براي من هم يادآور دوره ايست كه عيد ها بي دغدغه بود.
به خانم زهراسادات كه مي شود زندگي را در وبلاگشان دنبال كرد...(هم به خودشان...هم به امين و هم به محمد).
به ستاره...كه باز هم مي گويم : خوب است آدم هم به ستاره سلام كند....هم با او خداحافظي كند و هم به او سال نو را تبريك گفت.
به آرامش...به نمايندگي از همه معلمهاي خوب سرزمينم كه تك تكشان را دوست داريم.
به نگارعزيز...با نوشته هايي كه اكثرا مي توانم حسشان كنم...(آ مثل كلمه عزيز...امسال اميدوارم كه آري هست ها برايت پيش بيايند...هم براي تو هم براي همه.)
به هاکس كه وقتي به او سر مي زنم...هميشه با يك نوشته عجيب برخورد مي كنم كه بايد خواند و فكر كرد و فكر كرد و فكر كرد.
به یوکابد و سادگي حرفهايش.
به فاطمه كه او هم قديميست ولي كم پيدا.
به آرتین كه مدتهاست نيست...ولي تقريبا هر ماه دو سه دفعه اي مي بينمش و دوستش دارم.
به آقای تیپ و كلاه آبيش كه باد آن را برد.
براي همه شما آرزوي سالي دارم كه در آن با معيارهاي خودتان موفق باشيد...خوش باشيد...به آرزوهايتان برسيد...و به معيار من سلامت و خوب و مهربان باشيد.
يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر اليل و النهار
يا محول حول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
...خدايا!
ما را به حالي سبز...و هميشه سبز برگردان.
(آمين)

.jpg)








