اولين باري كه سر صف توي مدرسه شعر خوندم سوم دبستان بودم...مادرم هم در همون دبستان معلم بود...و من اولين شعر سر صفم به مناسبت روز مادر بود و جايزه اي كه بهم دادن يك خودنويس بود...خودنويسه سالهاست كه گم شده...ولي يك هديه ديگه گرفتم كه نه خراب ميشه نه گم ميشه و نه فراموش...اونم لبخند همراه اشك مادرم سر صف صبحگاهي مدرسه بود كه كنار باقي معلمهام ايستاده بود...
يك بار در يك صحبتي كه مادرم با يك راننده ماشين داشت بحث رسيد به مادر و عشق مادري...آقاي راننده ازمن پرسيد هديه براي مادرت چي ميخري؟(روزمادر بود...خيلي وقت پيش) گفتم نمي خرم....گفت چرا...گفتم چون هيچ هديه اي يا هيچ تشكري نمتونه ذره اي از اون چيزي باشه كه مادر من بوده ....هست ...و ازخدا مي خوام كه باشه...هديه و تشكر در مقابل مادر من ناچيز ....غير قابل قبول و از نظر خودم غير قابل بخششه.
مدتهاست كه فقط بهش ميگم دوستش دارم...خيلي خيلي زياد دوستش دارم و اون هم خوب ميفهمتم....مثل هميشه كه دركم كرده و فهميده.
امسال هم براش يك كارت تبريك فرستادم كه گويا اشك اون و خاله ها و مادربزرگم در اومده از نوشته هاي كارت. (آخه مادر الاتن تهرانه و من بندرعباس و اونش بماند كه چي نوشتم توي اون كارت).
شعري كه سر صف خوندم اين بود:
مادر اي از تو روان من به تن
اي تو بحر گوهر هستي من
شير جانت شيره جان من است
از تو روشن عمر تابان من است
به اشك و خون تو سرشته شد گلم
پرورش ديده در آغوشت دلم
دامنت گهواره لالاييم
ديده ات آينه زيباييم
اين كه فرمودست آن نيكو سرشت
زير پاي مادران باشد بهشت
يعني آنجايي كه مادر زد قدم
نيست آنجا از بهشت خلد كم
...
...
...(و چند بيت ديگه كه فراموش كردم...)
پ.ن1:خيلي ها هستند كه الان وجود كسي به نام مادر در كنارشون نيست...ولي اونها هميشه جز دعاي هر شب منن كه از خدا براشون صبر مي خوام و دل بزرگي كه اين نبود رو طاقت بيارن.
پ.ن2:آخر بخش خبري ساعت 8 شبكه خبر متن كوتاهي خونده شد به مناسبت امروز...آخرين خط اين متن بسيار زيبا بود:
اي تمام من...چقدر شبيه دريايي!
پ.ن5:و خداي بزرگ به حق همه خوبي هايي كه به يك مادر ميدي...همه مادرهارو براي بچه هاشون حفظ كن.مادر خودم و همه مادرهامون رو مثل هر لحظه از زندگيمون به تويي ميسپاريم كه امنترين هستي.
پ.ن4:
اين فرشته مادر منه و اون قورباغه كه بقلشه منم....

اينجا فرشته همون فرشتس....قورباغهه يك مقدار بزرگ شده
