
وابستگي به روزنامه و مجله خوب، چيزي نيست كه تازه براي من پيش اومده باشه.از زماني كه با (ايران جوان) بودم تا رسيد به اون همه روزنامه كه معرف حضورتون هستند تا رسيد به (شرق) و بعد (هم ميهن) و بعد از اون دو رسيد به (اعتماد)و مجله هاي اين روزهاي من خلاصه ميشدن به (شهروند امروز) و (40 چراغ).تير خلاص (شهروند امروز) هفته پيش شليك شد اما (40 چراغ)...(40 چراغ) دو هفته ست كه چاپ نميشه.
به اين مكالمه توجه كنيد:
من:سلام خانوم...دفتر هفته نامه 40 چراغ؟
خانومي كه گوشيرو برداشتن :بله بفرمايين(خيلي سر حال و با صدايي كه روحيه خوبي داشت)
_:خانوم هيچ معلوم هست كجايين شماها دو هفته؟
-: ما همين جاييم...شما چرا اينقدر دير زنگ زدين؟(اينو راست ميگه...نبايد اينقدر دير مي كردم)
_: والا چي بگم..اين هفته ديگه ناراحتيمون عود كرد گفتيم نكنه بلا ملايي سرتون آورده باشن.
-: ( صداي خنده) نه بابا چه بلايي...يك مشكل داخليه كه ان شاالله رفع ميشه.
_:توقيف موقيف كه نشدين...؟
-: نه بابا توقيف چيه
_: شهروند امروز كه توقيف شد اينترنت نيم ساعت بعدش تريكده بود...با خودم گفتم اگه 40 چراغ توقيف بشه ده دقيقه اي ميتركه ولي خبري نبود. پس هفته ديگه منتظر باشيم؟
-: حالا هفته ديگه نه...شايد دوهفته...شايدم سه هفته
_: پس مثل اينكه اوضاع زياد جالب نيست... و به كسي هم مربوط نيست و شما هم نبايد به كسي حرفي بزنيد...
-: خب ديگه...
_: به هر حال ما منتظر شما هستيم....خدا حافظ
-: خيلي لطف كردين...خدا حافظ
عين اين مكالمه بين مسئول امور مشتركين و احتمالا همين خانوم با خاله ي من هم انجام شد كه توي اون مسئول امور مشتركين در رابطه با اين سوال كه شما كه جيزي ننوشتين كه بخواد توقيفتون كنه...جواب دادن: اي خانوم... حالا بماند...
خيلي دور از انتظاره كه بين گروهي مثل 40 چراغ درگيري و مشكلي پيش بياد كه باعث چاپ نشدن بشه(منظورم بین برو بچه های تحریریه ست).اگر هم مشكلي به اين شكل باشه...اونها خیلی خوب بلدن از پسش بر بيان.
همچين آرزويي خيلي خيلي بده...ولي ما همه آرزو ميكنيم كه نيومدنش فقط به خاطر يك مشكل داخلي باشه...نه هيچ چيزي ديگه...نه يك مشكل خارجي ... نه يك...
مشكل داخلي خيلي خيلي راحت تر ممكنه حل بشه...اونم با حضور كسايي مثل آقاي فريدون عمو زاده خليلي.به هر حال چه كسايي كه از روز اول با 40چراغ بودن و چه كساني كه مثل من از نيمه راه بهش رسيدن...همچنان پشت 40چراغ وايسادن...ما با 40چراغ و عمو زاده خليلي...پيچ هاي خيلي تنديو رد كرديم...حالا درست توي يك پيچ خيلي خيلي حساس قرار گرفتيم كه بودن همه ما توي اون لازمه تا با رد کردنش به پیچ بعدی برسیم که چیزی حدود دویست روز تا اون فاصله داریم...روي ما حساب كنين جناب خليلي.
دلم نمی خواد این حرفو بزنم...ولی این روزها حقیقتیه که نمیشه ندیده ش گرفت..اون هم مشکلیه به اسم نقدینگی و سرمایه.جایی خوندم این مشکل داخلی مشکل سرمایه گذاریه....حتی اگر این باشه...۴۰چراغی ها از افزایش قیمت مجلشون باز هم باکی ندارند..
آقای عموزاده خلیلی عزیز...
كسايي مثل من كه شما سهم عمده اي در كودكيشون داشتين كم نيستند...ما مديون آدمهاي خوبي مثل شما هستيم.
ما منتظريم ...منتظر شنبه هاي خوب...با 40 چراغ هاي خوب...
پ.ن چند روز بعد:۴۰چراغ ما٬باز هم از یک پیچ اساسی گذشت و موندگار شد.درهمین رابطه به وبلاگ آقای سروش روح بخش سری بزنید.(سرنوشت محتوم سرزمین سلاطین)







