خرداد 76 ...نمي تونستم راي بدم...فقط 15 روز كم داشتم.شرط بسته بودم سر پيروزي آقاي خاتمي...بردم...اما كتك مفصلي خوردم به جاي نوشابه هايي كه شرطمون بود.
خرداد 80...به آقاي خاتمي راي دادم...چون بهش معتقدم.
خرداد 84...حالم اصلا خوب نبود.
خرداد 85...حالم اصلا خوب نبود.
خرداد 86...حالم اصلا خوب نبود.
خرداد 87...حالم اصلا خوب نبود.
...
...
و حالا...خرداد 88.
چيزي كه لازم داريم يك آمدن ديگست...يك آمدني كه اونقدر قطعي باشه كه خدشه اي نتونن بهش وارد بكنن.دفعه قبل بايد اين كارو مي كرديم اما نمي دونم چرا...با هم نبوديم...اين بار هم اگر با هم نباشيم...چيزي عوض نميشه.
مادر بزرگ من81 سال عمر كرده...با هم يك دنيا حرف زديم...خوب ميشناسمش...شناسنامش فقط جاي سه تا مهر انتخاباتش پره...يك بار 80 و دو بار 84...بهم گفته اينبار هم ميره كه به آقاي موسوي راي بده.
آقاي خاتمي جايي گفتن: (ايده آل طرف مقابل اين است كه شركت كننده در انتخابات كم باشد)...و ما كه به سيد ايمان و اعتماد داريم و حرفهاي آقاي موسوي رو از جنس خودمون مي دونيم و چيزهايي هستن كه ميخوايم...بايد كاري بكنيم...كاري كه 12 سال پيش هم انجام داديم.
وقت آن آمد كه خود بر خويش سالاري كنيم...
