تبليغاتX
خیابانهای سرد شب...

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

نا به کارانی هستند آن سو
چیره دستانی در حرفه ی "کت بسته به مقتل بردن"
و دلیرانی دریا دل این سو
چرب دستانی در صنعت " زیبا مردن "
شب نهادانی از قعر قرون آمده اند
آری
که دل پر تپش نور اندیشان را
وصله ی چکمه ی خود می خواهند ،
و چو بر خاک در افکندندت
باور دارند
که سعادت با ایشان به جهان آمده است .
باشد ! باشد !
من هراس ام نیست ،
چون سر انجام پر از نکبتِ هر تیره روانی را
که جنایت را چون مذهبِ حق موعظه فرماید می دانم چیست
خوب می دانم چیست.

                      (شاملو - مجموعه مدایح بی صله - پیغام)
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:34  توسط آیدین  | 

فریاد بر ضد بیداد
صدا را خشن می کند.
دریغا...
ما که می خواستیم جهان را مهربان کنیم...
خود نتوانستیم مهربان باشیم!
                                    (برتولت برشت)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:40  توسط آیدین  | 

نوشته هايم در حدي نيست كه بخواهم تقديم به كسي كنم...اما در حدي كه هست تقديم به (س.ح)...:

چه انتظاري داري
از اين حنجره خسته
پاهاي شكسته؟
مثل خودنويسي شده ،
كه جوهرش رو به پايان است.
شايد اين تكه نان
و
اين جرعه آب
و
ته مانده توان
تمام آذوقه ام باشد براي گذار از جهنم.
دستها و چشمهايم را ...
مي فروشم
تا شايد براي خشك سالي كه به جان دريا افتاده
دوايي بخرم.
نوبت ما هم خواهد رسيد كه
بادها را به توبره بكشيم
و
بهار براي آمدن چشم انتظار رخصتمان شود.

                                                (آيدين- 3 شهريور 1388)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 12:30  توسط آیدین  |