تبليغاتX
خیابانهای سرد شب...

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

اشكهاي تو را
شعري خواهم كرد
و غمهايت را
به دست باد خواهم سپرد
و شاديهايت را
بر سنگها خواهم كند
و خونت را به پاي گلدانهاي ياس خواهم ريخت
تا برتر شوند از هرچه شقايق و لاله است
و اميدت را هم...
در زمين خواهم كاشت.
من تو را جاويدان مي كنم
اين باري ست
كه خدا بر دوشم گذاشته....
                                             (آیدین - دی ۱۳۸۸)

**:من هم هستم...همین گوشه کنارها...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 13:11  توسط آیدین  | 

بايد در برابر بزرگواري شما...تمام قد به نشانه احترام ايستاد

متشکریم که باز هم مردم ایرانو تنها نگذاشتید:
استاد محمدرضا شجریان در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی گفت: صدای من را از صدا و سیما پخش نکنید، این صدای خس و خاشاک است و همیشه هم خس و خاشاک خواهد ماند!

برای کاری که کردید و حرفی که زدید٬برای بزرگواریتون٬باید تمام قد در برابرتون به نشانه احترام بلند شد و ایستاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:50  توسط آیدین  | 

براي آقاي ابطحي
براي آقاي ابطحي و (وب نوشته ها)ي ايشون٬
كه بعد از ۵ سال دو شبيست كه نوشته نشده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 2:27  توسط آیدین  | 

زمستان است...

پ.ن:کاش لااقل امروز روز مادر نبود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:20  توسط آیدین  | 

در راستای اینکه آقای احمدی نژاد می گوید در دوران من هیچ روزنامه ای توقیف نشده:

((یاس نو)) برای بار سوم توقیف شد.

صفحه اولي كه به روي دكه ها نرفت...(ما پيروزيم)

پ.ن:تقلب مي كند و به دروغگو راي ميدهيم وحيد نيك گو رو ببينيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 15:3  توسط آیدین  | 

اينجا گرم است.شرجيست و در شرجي نفس كشيدن گاهي سخت مي شود.اينجا بندر عباس است و بندر عباس هميشه خدا سبزه سبز است.امشب قرار بود در 140 شهر ايران زنجيره انساني سبز براي اعلام حمايت از مير حسين تشكيل شود.اما در بندر عباس انجام نشد.شنيده ها حكايت از مخالفت شوراي تامين امنيت استان با اين برنامه و تهديد به اينكه در صورت تشكيل ، مجوز صادر شده براي تجمع در ورزشگاه تختي بندرعباس براي پذيرايي از مير حسين موسوي كه 4 شنبه مهمان ماست لغو خواهد شد.زنده باد انتخابات آزاد و تساوي در تبيلغ كه موج مي زند(چقدر تشكيل يك زنجيره انساني ترسناك است).اما...به ما اجازه تشكيل اين زنجير انساني را نداديد...عيب ندارد...ما سبزيم...هر درختي كه در اين شهر هميشه سبز مي بينيد، شما را به ياد ما و اجازه اي كه نداديد خواهد انداخت.ما جمع شديم...دور هم...در ستاد مركزي ميرحسين...دست به دست هم داديم و يار دبستاني را بلند بلند فرياد كشيديم...ما در شرجي نفس كشيديم.

اين همه اش نيست...من رديف سوم بودم در كنار مادر...پشت ما نزديك سيصد نفر ديگر هم بودند

مراسم با آيه هايي از(( آخرين كتاب)) شروع شد...كه بشارت مي داد...(به زودي خواهي دانست كه براي هر خبري زماني معين است) و (...انكار كننده گان مي گويند پس كي ميرسد آن نشاني ها و روز حساب...به آنها بگو... به زودي نوبت آنها مي رسد).

خانم ابتكار هم بود

خانم ابتكار هم پيش ما بود...پيغامي داشت كه آن هم سبز سبز بود.پيغامي از مير حسين و خاتمي....پيغامي كه لازم نيست بشنوي يا اينجا باشي تا ببيني...فقط سرت را هر كجا كه هستي از پنجره بيرون كن تا ببيني آن پيغام را:(موسوي موسوي حمايتت مي كنيم).گزارشي از كارنامه رد شده دولت نهم ارائه دادند و از موسوي گفتند كه مرد روزهاي سخت است و پايان صبر او آغاز اميد هاي ماست.قرار شد موج  سبز را گسترش دهيم...حتي در اين اي فرصت كوتاه.

يك يا حسين تا مير حسين

آقاي احمدي نژاد!!!
اين رنگهاي سبز كه هوادارن شما آن را سبز لجني خواندند...كه هواداران شما آنهارا پاره و مسخره مي كنند...اين صداها كه يار دبستاني را زمزمه مي كند به زودي تبديل به يك نه خواهد شد كه فقط متوجه شماييست...كه به خوبي در اين چهار سال شناختيمتان.

آقاي احمدي نژاد!!!
به خانه كه رسيديم مناظره داشتيد با محسن رضايي...ايشان هم شما را مات كرد.واقعا ديديم كه جلوي يك دكتر اقتصاد حرفي براي گفتن نداريد و در نهايت چنگ زديد به حربه هميشگيتان ، و لحن بازجو مانند شما دوباره ظاهر شد...اين بار هم محسن رضايي بود كه خم به ابرو نياورد.محسن رضايي به زيبايي از پس همه آمارها و فريب ها و راست نشان دادنهاي شما بر آمد...آن هم با خونسردي.

ما كسي را به زور و با وعده نه به استقبال و بدرقه مي بريم ونه از او راي مي خريم ، ما هميني هستيم كه مي بينيد.ما خواهش مي كينم ، ما دعوت مي كينم.مردم ايران پاسخ دعوت و خواهش را خوب مي دهند، كه به سبز بودن همه شان معروفند.

پ.ن:راستي اين روزها هر وقت مي گويم سبز...مي شنوم سبز ياد شما مي افتم كه سبز را رنگ روح زندگي ميدانستي...بيا و ببين كه سبز واقعا رنگ روح زندگيست...جاي شما خاليست...خيلي خيلي خاليست.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:52  توسط آیدین  | 

مير حسين موسوي در چند روز گذشته به شدت و بارها به همه حاميان و هواداران خودش،تذكر داده بود كه هشيار باشند.چيزي به 22 خرداد نمانده و اين هشدار هاي مكرر حتما دليلي داره.ديشب در مناظره مير حسين موسوي و محمود احمدي نژاد، به يكي از اين دلايل رسيديم.

۱.زير سوال بردن فعاليتهاي دولتهاي گذشته در بيست چهار سالي كه از انقلاب ميگذره،يكي از راه هاي فرار آقاي احمدي نژاد بود از پاسخ دادن به اينكه چرا وضع كشور در اين 4 سال اخير به اين شكل در آمده.

2.چهار سال پيش،آقاي احمدي نژاد تونستند به وسيله موجي از دشمني عليه هاشمي رفسنجاني،پيروز انتخابات باشند.با حرفهايي كه ديشب زدند و تراشيدن همدستهايي براي آقاي هاشمي( آقاي خاتمي و آقاي ناطق نوري)سعي كردند باز هم از همين روش براي بازگردوندن راي هاي از دست رفته استفاده كنند.

3.در نهايت براي عصباني كردن آقاي موسوي دست به (مثلا افشاي پرونده تحصيلي خانم رهنورد )زدن.

4.آقاي احمدي نژاد ، با وجود شعار عدالت، دست به تخريب و اتهام زدن به كسايي زدن، كه نه حضور داشتند و نه فعلا امكان پاسخگويي به اين اتهامهارو دارند.مطمئنا آقاي رييس جمهور!!! فراموش نكردند كه حفظ آبروي فرد مسلمان از حرمت پرده كعبه هم بالاتره(حديثي از امام صادق) و اينكه تهمت زن و غيبت ، گناهي فراتر و بالا تر از زناست.

5.همه اينها باعث شد كه اصلا وقت به بررسي و پاسخ دادن به مسائل اقتصادي كشور كه از ضعفهاي واضح دولته اصلا مطرح نشه.

6.در كنار همه اينها تكذيب بسته شدن روزنامه ها(شرق،هم ميهن،ياس نو، شهروند امروز، فيلم، ارژنگ، مردم و جامعه و...) از ادعاهاي جالب آقاي احمدي نژاد بود.همچنين اينكه گفتند ستاره دار كردن دانشجو ها به طور كامل برداشته شد!!!

7.بگذريم از لحن وحشتناك و بازجو مانند آقاي احمدي نژاد و لبخند هايي كه مثلا از روي اعتماد به نفس مي زدند.

اما...
آقاي موسوي با آرامش و سعه صدري كه داشتند همه حرفهارو شنيدن و خونسردي خودشونو حفظ كردند تا به هوادارنشون باز هم متذكر بشن كه بايد هشيار بود و براي رسيدن يا نگه داشتن قدرت دست به هر كاري نزد.
موضوع بسيار ناراحت كننده اي كه مي خونيم در وبلاگهايي كه از هواداران آقاي موسوي نيستند، پرداختن به مسئله بي اهميت تكيه كلام آقاي موسوي ست. اونها اين تكيه كلامرو ترس و نداشتن پاسخ برداشت كردند.اگر به حرفهاي آقاي موسوي ، وقتي كه حتي هيجان زده نيستند دقت كنن، مي بينن كه بارها از اين تكيه كلام استفاده ميشه.
به گواهي هزاران نظري كه در پايگاهاي مختلف اينترنتي از جمله سايت خبري فارس نيوز وجود داره...بسياري از كسايي كه دوره قبل به آقاي احمدي نژاد راي دادند هم پشيمونن.توصيف هاي خوبي براي اين مناظره بيان شد.از جمله توصيفي كه آقايان خوش چهره  و افروغ (ياران سابق و منتقدان لاحق آقاي احمدي نژاد) كردند:مناظره ديشب،پيروزي متانت بر وقاحت بود.
...
و در نهايت همانطوري كه مير حسين در ابتداي مناظره با آقاي محسن رضايي گفت:

ادب مرد٬ به ز دولت اوست

بخوانید:
کسی که دروغ می گفت شکست خورد
گزارش تحلیلی از مناظره
تمام شد...تمام(لیلی نیکو نظر)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:33  توسط آیدین  | 

به چهره اش نمي آيد،اما بغض كرد.بله، غلامحسين كرباسچي بغض كرد...آن هم دو بار.
بار اول:
بغضي بر آمده از دلي شكسته از كساني كه در وقتي كه نبايد، تنهايش گذاشتند...درست بعد از اينكه هر كاري مي توانست براي آنها كرد و بعد به گناه نكرده به مجازاتي محكوم شد كه حقش نبود.
بار دوم:
بغضي براي دوازده ميليون نفر كه زير خط فقرند.

غلامحسين كرباسچي بازيگر نيست...و ما، خيلي خيلي خوب فرق بغض بازيگران و بغضهاي صادقانه را مي شناسيم.حق را نبايد ناديده گرفت...بغض كرباسچي در بار اول بغضي بود چند ساله، از كساني كه ما مي شناسيم و دوستشان هم داريم.اما كرباسچي گله مند است از آنها.
عادت داريم به ناديده گرفتن كساني كه تواناييهاي زيادي دارند.حال بايد ديد اين ناديده گرفتن از سر چيست؟ جواب ساده اي دارد اول حسادتي است كه مي كنيم.دوم براي دست يافتن به قدرت،آدميزاد هر كاري مي كند.
اين ميان صداقت است كه ناديده گرفته ميشود.جایی خواندم (هيچ چيز سياه سياه يا  سفيد سفيد نيست.سفيد گاهي همان سياه است كه خودش را جور ديگري نشان مي دهد و سياه گاهي همان سفيد است كه سرش كلاه رفته).آقاي كرباسچي و خيلي هاي ديگر مصداق عيني سفيد هايي هستند كه سرشان كلاه رفته.
اينجا، هر چند كم و ناچيز، از مير حسين موسوي حرف مي زنم.به او هم راي ميدهم.اما...اگر قرار باشد چيزي از جنبشي به نام اصلاحات ياد گرفته باشم، ياد گرفته باشيم، شايد انصاف از همه آنها مهمتر است.
پس به خاطر معني كلمه انصاف: آقاي كروبي و مشاور ارشد او، غلامحسين كرباسچي و تيم حرفه اي وبا برنامه آنها را نمي توانيم ناديده بگيريم.

در همین رابطه:
نامه خصوصی کرباسچی
سایت دوست خوبم علیرضا معتمدی
مطلب آقای امیر قادری در روزنامه اعتماد ( این برای کروبی است)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:49  توسط آیدین  | 

اینها نوشته های مادرمه:
تصميم گرفتم راي بدهم.براي اولين بار در زندگي.50ساله ام.چرا تا به حال چنين بود و هرگز راي
نداده ام ، شرحي طولاني دارد.ولي مخلص كلام اينكه ماهيت راي دادن را به گواهي تاريخ و خوانده ها و شنيده ها و ديده ها قبول نداشتم و ندارم هنوز...
ولي اينكه چرا اينبار مي خواهم راي بدهم دلايل بسيار دارد و از همه مهمتر پافشاري پسر جوانم و ديدن همه جوانهاي پر شور و اميدوار و فعال ستادهاي آقاي كروبي و مير حسين موسوي ست ، كه با عشق و اميد بسيار به آينده اي روشن مي خندند و كار ميكنند.به ميدان آمدن شجاعانه هنرمندان، اين بار بدون خود سانسوري و ترس...مهرجويي و فرمان آرا و پور احمد و دولت آبادي عزيز و گروهي از شاعران كه سالهاست لب فروبسته اند.
به هر حال اگرچه هنوز دلم به تمامي با اين كار نيست و برايم سخت است پشت پا زدن به عقيده اي طولاني مدت...ولي با تمام دلم،كه بسيار بزرگ است- چرا كه به بزرگي دل همه انسانها ايمان دارم- تصميم دارم اينبار راي بدهم.
اميدوارم كه نه يك شبه ولي در كوتاه مدت روزي را ببينم كه كودكان سرزمينم گرسنه نباشند...شناسنامه داشته باشند و تا دانشگاه از تحصيلي رايگان برخوردار شند. پدران و مادران شرمنده بچه هاي خود نباشند و زنان ديارم ديگر با ظلم و اجحاف و نابرابري روبرو نشوند.جوانان نازنين ايران،كه همه فرزندان ما هستند، از آزاديي كه حقشان است بهره مند شوند و هيچ دانشجويي نباشد كه ستاره دار شده باشد.
به اميد روزي كه هيچ فكري...عقيده اي...كتابي...نمايشنامه اي...فيلمي دوچار سانسور يا به ناچار دچار خود سانسوري نشود.تا بتوان با همه عقايد آشنا شد،لمس كرد،فهميد،دوست داشت و انتخاب كرد.و هزاران اميد ديگر را كه براي همه مي خواهم.
اميد كه اشتباه نكرده باشم...اشتباه نكرده باشيم.

(هيچ سرنوشتي نيست كه آدمي به ياري تحقير بر آن چيره نشود)

پ.ن:البته بگم...رای مادر به میر حسین موسوی نیست...مادر با دلایل درست و دقیق رای خودشو به آقای کروبی میده.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 21:12  توسط آیدین  | 

روبان سبزي كه معروف است به( سبز سيدي)، از دوستی به من رسيد.هميشه لاي يك قرآن همراهم بود.براي حاجتي، به دوستي سپردمش كه دخيل ببندد به ضريح امام رضا...جواب گرفتم و شرمنده امام رضا كه هنوز به خدمتش نرسيدم.
روبان سبزی كه به دستهاي همسن و سالهاي خودم مي بينم... به دست پدر ها و مادرها مي بينم، به دست مادر بزرگها و پدر بزرگها مي بينم مرا به ياد روبان خودم مي اندازد.اين روزها همه دخيل بسته ايم.دخيل بسته ايم از دل هاي شكسته مان به خدايي كه بزرگ است و عزيزي را به دستان مادري سپرديم كه (سيد) بودن را،(مير) بودن را برايش به هديه آورده.
دخیل سبزی که تکه تکه های آن به درو ديوار و دل شهر بسته شده.به دستان ما بسته شده كه نشان دهد حاجتمنديم. وقتي روبان كوچك من به ضريح امام رضا بسته شد و زود جواب آمد اگر به هم گره بزنيم ، اين همه دخيل سبز را... ناديده گرفته نمي شوند.

ما به آن سيد و اين مير ارادت داريم

ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم

پ.ن:این هشدار میر حسین موسوی رو هم بخونید...حتما بخونید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 2:34  توسط آیدین  | 

سر اومد زمستون...

سراومد زمستون، شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
كوهها لاله زارن كوهها لاله زارن
لاله ها بيدارن لاله ها بيدارن
تو كوهها دارن گل گل گل آفتابو مي كارن

اين ترانه،شايد باور نكنيد...اما لالايي من بود.لالايي كه مادر براي خوابيدن و آرام كردنم مي خوند.اين ترانه و خيلي چيزهاي ديگر...مثل قصه دختراي ننه دريا و پريا و گل گلدون من و...
اما اين ترانه را خودش هم بيشتر دوست دارد. ولالايي يعني آرامش...يعني بخواب كه مادر هست و اين يعني همه چيز.لالايي ما را به خواب مي برد..و خواب كودكي، بد نيست و فقط و فقط روياست.
اما اين روزها...
اين روزها ما اين ترانه را به روي تصاويري از كسي مي بينيم كه معتقديم اميد است.سبز است.ايمان داريم كه قرار است با موجي سبز بيايد و وطن را دوباره سبز سبز كند.موج سبزي كه قطره قطره هاي آن ما هستيم...وما بزرگتر از آني هستيم كه چيزي بتواند جلويمان را بگيرد.
اين روزها لالايي كودكي من، كه سروديست انقلابي، نه براي خواب...كه براي بيداري زمزمه مي شود...براي به هوش بودن..براي اينكه به لاله هايي كه بيدارند، نشان بدهيم كه بيهوده لاله نشده اند...

ببینید و بشنوید
ببينيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 2:17  توسط آیدین  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:52  توسط آیدین  | 

ياس نو توقيف شد

(یاس نو) توقیف شد!!!
در همین رابطه:
۱-ياس نو بار ديگر توقيف شد
۲-نعمت احمدي: توقيف ياس نو قانوني نيست

پ.ن:ما كه نديده بوديم همچين روش اعتراضي به حكم قطعي شده و اجرا شده...البته آقاي مرتضوي ٬استاد مسلم حقوق هستند و حتما اين اعتراضشون فوت كوزه گري هستش كه ما بلد نيستيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:27  توسط آیدین  | 

خرداد 76 ...نمي تونستم راي بدم...فقط 15 روز كم داشتم.شرط بسته بودم سر پيروزي آقاي خاتمي...بردم...اما كتك مفصلي خوردم به جاي نوشابه هايي كه شرطمون بود.
خرداد 80...به آقاي خاتمي  راي دادم...چون بهش معتقدم.
خرداد 84...حالم اصلا خوب نبود.
خرداد 85...حالم اصلا خوب نبود.
خرداد 86...حالم اصلا خوب نبود.
خرداد 87...حالم اصلا خوب نبود.
...
...
و حالا...خرداد 88.

چيزي كه لازم داريم يك آمدن ديگست...يك آمدني كه اونقدر قطعي باشه كه خدشه اي نتونن بهش وارد بكنن.دفعه قبل بايد اين كارو مي كرديم اما نمي دونم چرا...با هم نبوديم...اين بار هم اگر با هم نباشيم...چيزي عوض نميشه.
مادر بزرگ من81 سال عمر كرده...با هم يك دنيا حرف زديم...خوب ميشناسمش...شناسنامش فقط جاي سه تا مهر انتخاباتش پره...يك بار 80 و دو بار 84...بهم گفته اينبار هم ميره كه به آقاي موسوي راي بده.
آقاي خاتمي جايي گفتن: (ايده آل طرف مقابل اين است كه شركت كننده در انتخابات كم باشد)...و ما كه به سيد ايمان و اعتماد داريم و حرفهاي آقاي موسوي رو از جنس خودمون مي دونيم و چيزهايي هستن كه ميخوايم...بايد كاري بكنيم...كاري كه 12 سال پيش هم انجام داديم.

 وقت آن آمد كه خود بر خويش سالاري كنيم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:38  توسط آیدین  | 

و حالا يك حس تازه نسبت به كتاب جغدي كه از تاريكي شب مس ترسيد:

پلاپ ، روي من ، در آن دوره كه از تاريكي شب مي ترسيدم(تاريكي اتاقي كه چراغش خاموش بود) تاثير درست خود را گذاشت...فهميدم كه شب هيجان انگيز...مهربان...پر از دوستهاي ناشناخته و پر از زيباييست.

...تاريكي شب ديگر ترسي ندارد...تاريكي شب و اتاق بي چراغ را دوست دارم.اما تاريكي هاي ديگري وجود دارد، كه مثل تاريكي شب نيست... بعضي چيزها و بعضي افراد و بعضي حسها در عين روشني، تاريك و سياه هستند...

اين تاريكي و سياهي را در كتاب جغدي كه از تاريكي شب مي ترسيد هم مي توان پيدا كرد(اما مطمئنا منظور نويسندة اين كتاب آن موارد نبوده).

...پيرزن لبخندي زد و گفت:((شب كه مي شود تاريكي مثل يك دوست مهربان از راه مي رسد.اول اسباب و اثاثية كهنة خانه و سوراخهاي فرش اتاق و حتي چين و چروكهاي دست و صورتم را در خودش پنهان مي كند آنوقت من فراموش مي كنم كه زن پير و فقيري هستم...))1

نمي خواهم بگويم: چرا پيري؟...نه پيري حقيتيست روشن...خداداد...و نعمتيست (شايد) كه در صورت درك شدن، لذت بخش هم خواهد بود...اما...چرا انسان...براي فرار از چيزهايي مثل سوراخ فرش...فقر...و پيري همراه با فقر، بايد به تاريكي شب پناه ببرد؟ چرا بايد چنين تاريكي هايي باشد كه ما را وادار به فرار به سوي تاريكي شب كند؟

چرا بايد دورة پيري ما آنگونه باشد كه از آن فراري باشيم...چرا با اين همه تجربه زندگي تا رسيدن به  پيري، براي تسكين غم به كودكيي پناه ببريم كه خود بي پناه بود؟

((...بعد به آرامي دورم را مي گيرد و كمكم مي كند كه به گذشته هايم فكر كنم ؛به زمان كودكي فرزندانم و به ياد بازيها و خنده هاي آنها بيفتم و لذت ببرم. شب همة روزها و كارهاي خوبي را كه كرده ام به خاطرم مي آورد و حتي به من كمك مي كند كه به ياد اشتباهاتم در گذشته بيفتم و از خدا معذريت بخواهم..))2

چرا انسان (ما...همه ما...همه بشر)بايد دوران خوب زندگي خود را در تاريكي به ياد بياوريم؟چرا نمي توانيم در روشنايي آن را با ديگران تقسيم كنيم و از شاديهاي آنها لذت ببريم؟

در اين كه شب ، وجدان تمام انسانها را بيدار مي كندشكي نيست.منظور آنهاييست كه ته ماندة وجدان نيمه جان خود را با خود دارند...نه آنهايي كه وجدان خود را كشته اند و از اين بابت خرسند هستند.اما مگر نمي شود با وجدان (حتي همان وجدان نيم بند باقي مانده) در روز زندگي كرد؟

درست است كه ...(( روح مهرباني خدا از روح عدالت او بيشتر است...و ما بايد به روح مهرباني خداوند اعتماد كنيم...))3 اما...خوب خدا را مي شناسيم...در جايي كه بايد...مهرباني را كنار مي گزارد و مي شود همان عادل مطلق كه خود مي گويد و آنوقت است كه مي گوييم((... واي به حال ما اگر خدا فقط عادل بود))4 .

اما...نمي دانم از چه كسي خوانده ام:(زندگي انسان آن سوي نااميدي آغاز مي شود)...دو راهي عجيبيست..از كدام طرف بايد رفت؟...به دنبال آخرين ميراث صندوقچه پاندورا(5) يا به راهي كه از او در آن خبري نيست.

((...پيرزن خنديد و گفت: تو مرا به ياد دوسالگي پسرم مي اندازي...پاهاي او هم مثل پاهاي تو لاغر و كم زور بودند و زبانش مثل زبان تو شيرين...پلاپ سرش را خم كرد تا پاهايش را ببيند ولي شكم گرد گنده اش جلو نگاهش را گرفته بود . وقتي سرش را بلند كرد احساس كرد چشمهايش از بس كه پايين بوده چپ شده ، گفت من كه نتوانستم چيزي ببينم...پيرزن با مهرباني گفت: نگران نباش.كمي كه بزرگتر شوي زانو ها و پاهايت نيز قويتر خواهند شد...))6

پاهاي قوي..دستان قوي...دلي قوي...ايماني محكم و قوي...تاریکی ترسی نداره...به شرط اينكه فراموش نكنيم ((تاريكي فقط براي اين ترس داره كه ما اونو نمي شناسيم و نمي دونيم چيه...به همين خاطر بزرگ و وهم آور و ترسناك به نظر مير سه))...فقط كافيه كليدرو بزنيم تا همه جار روشن بشه...

**

  1. جغدي كه از تاريكي شب مي ترسيد
  2. جغدي كه از تاريكي شب مي ترسيد
  3. سرگشته راه حق . نيكوس كازانتزاكيس
  4. سرگشته راه حق . نيكوس كازانتزاكيس
  5. اساطير يونان . افسانه پرومته مقدس.
  6. جغدي كه از تاريكي شب مي ترسيد
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:13  توسط آیدین  | 

بهترين خبر همين حضور تو

                  خبر حادثه ي عبور تو

                           پخش يك گذارش از خنده ي تو

                                             بغض تو ، پرواز پر كنده ي تو

 

 

شنيديم كه مي خواهدبياييد...اميدورايم اين تصميم پايدار و بر قرار بماند...

(امیدواریم در این راه...خدا...پشت و پناه تو و همه ما باشد...

                                                                                آمین)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:38  توسط آیدین  | 

 

كتابي داشتم به اسم (اساطير يونان)...سالها پيش خوندمش...در يكي از فصلهاش در مورد يكي از خدايان يونان ميگفت ،‌كه باعث به وجود آمدن سياست شده بود...توي اون فصل سياست رو (حكومت نيك ) معني  كرده بود...خيلي تعجب كردم ، نه اينكه تصوري از معني كلمه سياست داشته باشم...نه...ولي با اون چيزهايي كه مي دونستم ، نمي تونستم (حكومت نيك) رو توي يك رديف بگذارم.

حالا كتابي دارم به اسم (دانشنامه سياسي) ، كاري از آقا داريوش آشوري.در اين كتاب سياست اينگونه معني شده:

سياست در معناي عام: هر گونه راهبرد و روش و مشي براي اداره يا بهكرد هر امري از امور ، چه شخصي و چه اجتماعي .

سياست در معناي خاص: هر امري كه مربوط به دولت و مديريت و تعيين شكل و مقاصد و چگونگي فعاليت دولت باشد از مقوله امور سيساسي است.امور سياسي شامل مسائل مربوط به ساخت دولت ، ترتيب امور كشور، رهبري طبقات ، مسائل كشاكش بر سر قدرت سياسي ميان حزبها و گروههاي با نفوذ و غيره است.

دو معنايي كه آقاي آشوري براي سياست آوردن...به خصوص معناي خاص سياست...بيشتر با اون چيزي كه در دنيا مي بينيم شبيه تا معناي سياست در (اساطير يونان).

اين چيزهايي كه نوشتم براي اين بود كه يادآوري كنم سياست در اغلب موارد جالب نيست. (همون چيزي كه هر روز داريم مي بينيم...و بعضا خودمون هم ازش استفاده مي كنيم)...باقي حرفهام تووي ادامه مطلب(همين لينك پايين) نوشته شده...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1:15  توسط آیدین  |