ميداني كه نيم شبي فرا مي رسد كه هر كسي بايد نقابش را دور بيندازد؟فكر مي كني زندگي مي گذارد الي الابد به مسخره اش بگيري؟ فكر مي كني مي تواني يواشكي اندكي پيش از آن نيم شب در بروي و مجبور نباشي نقابت را از چهره برداري؟
خطري در كمين است...اين كه اگر دائما خود را بانقابهايي كه براي ديگران بر چهره مي زني بشناساني، آن لحظه كه ((نيم شب)) فرا مي رسد و بايد نقاب از چهره برداري؛در پشت آن نقاب ديگر هيچ چيزي نيست!
( سورن كي یر كگور )
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:9  توسط آیدین
|






