امروز روز معلمه...من هم با يك شعر به اسم (من معلم هستم) اين روز خوب رو به همه معلمهاي خودم و همه معلمها تبريك ميگم.اين شعر رو معلم كلاس سوم دبستانم خانم مهري ماهري با دست خط خودشون براي من نوشتن و من هنوز كه هنوزه اين كاغذ عزيز رو دارم وهميشه هم خواهم داشت...خانم ماهري فراموش نشدني هستند و اين نوشته هم مثل ايشون براي من هميشه موندگار مي مونه البته من نمی دونم این شعر از کیه و خود خانم ماهری هم اشاره ای نکردن...مهم اینه که این شعر بسیار زیباست:
من معلم هستم
آنچه آموخته ام
با سخاوتمندي به تو مي آموزم
به تو مي آموزم:
الف ايمان را
تا كه روحت با آن
نور و صيقل يابد
به تو ميآموزم:
كه چطور
فعل مجهول ((ستمها شده))
فاعلش معلوم است...
بشناسش كه ستم كش نشوي ،
با ستم هيچ مساز،
با ستمگر بستيز.
به تو مي آموزم:
كه اگر ما همه يك تن بشويم،
يك تن تنها نيست ،
كه ستمديده شود.
به تو مي آموزم:
كه گذشت ...
آن زمانها كه كلام،
كنج زندان دهان من و تو مي پوسيد.
حرف را بايد زد
به زبان همه كس.
به تو مي آموزم:
كه چطور...
بر رخ اطلس انسانيت،
رنگها بي مفهوم...
مرزها بي معني ست،
و تو هم در تاريخ جاي پايي داري.
به تو مي آموزم:
كه چطور ...
عشق را در دل خود ضرب كني،
و سپس بر همگانش تقسيم...
و چطور...
نا مساوي ها را،
به تساوي بكشي.
به تو مي آموزم:
لحظه هاي گذران هستي...
چه بهايي دارند.
هر زمان گلبرگي،
از گل عمر من و تو به زمين مي افتد.
پس بيا...
پس بيا بوي خوش خوبي را،
به همه هديه كنيم.
نو گلم، فرزندم...
اي سراپا همه شوق...
تو بخواه...
تو بپرس...
تا كه تعريف كنم
بي نهايت ها را...
و برای عزیزترین معلم همه لحظه هام...مادر.







