تبليغاتX
خیابانهای سرد شب... - کتاب مقدس...

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد*وچون چهل شبانه روز روزه نگه داشت آخر گرسنه گرديد* پس تجربه كننده نزد او آمد گفت اگر پسر خدا هستي بگو تا اين سنگها نان شود*در جواب گفت مكتوب است انسان نه براي نان زيست كند بلكه بهر هر كلمه كه از دهان خدا صادر گردد*آنگاه ابليس او را به شهر مقدس برد و بر كنگره هيكل بر پا داشت* به وي گفت اگر پسر خدا هستي خود را به زير افكن زيرا مكتوب است كه فرشتگان خود را درباره تو فرمان دهد تا تو را بر دستهاي خود بگيرند كه مبادا پايت به سنگي خورد* عيسي وي را گفت و نيز مكتوب است كه خداوند خداي خود را تجربه مكن* پس ابليس او را بكوهي بسيار بلند برد و همه ممالك جهان و جلال آنها را به او نشان داد* به وي گفت اگر افتاده مرا سجده كني همانا اين همه را به تو مي بخشم* آنگاه عيسي وي را گفت دور شو اي شيطان زيرا مكتوب است كه خداوند خداي خود را سجده كن و فقط اورا عبادت نما* در ساعت ابليس او را رها كرد و اينك فرشتگان آمده و او را پرستاري مي نمودند*

                                                                     (عهد جديد:انجيل متي:باب چهارم)

 

پ.ن:پيشنهاد مي كنم فيلم ((كودك را دعا كنيم)) رو حتما ببينيد.Bless the child

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 21:54  توسط آیدین  |