تبليغاتX
خیابانهای سرد شب... - خسرو شکیبایی...واین بار پرواز سبز

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

                                                               

 

 ساعت سيزده و سي دقيقه بعد از ظهر جمعه از شنيدن اين خبر به معني واقعي شوكه شدم:

((خسرو شكيبايي در گذشت))

از سال هزاروسيصد و هفتاد و پنج كه سريال خانه سبز پخش شد...و ما اون سريال رو ضبط كرديم...و تقريبا هر سال سه چهار بار ديديمش...خسرو شكيبايي و تكه كلامهاش بخشي از صحبتهاي خونه سه نفري ما بود....

طي اين همه سال هيچ سريالي نتونسته در برابر لذتي كه ما از ديدن ((روزي روزگاري )) مي بريم مقابله كنه.

چه شبهايي كه من (صداي پاي آب) سهراب سپهري رو با صداي خسروشكيبايي گوش ندادم و با اون صداي جادويي به خواب نرفتم.(اونقدر كه گاهي به جاي اينكه بگم سهراب سپهري...مي گفتم صداي پاي آب خسرو شكيبايي...)

بعد از فيلم هامون همه گفتند خسرو شكيبايي قالب گرفته و از نقش هامون بيرون نيومده...و من خسرو شكيبايي رو هموني كه بود دوست داشتم...واقعا دوست داشتم.

 

آقاي هنرمند...رفتنت براي همه...همكارانت..خانوادت..و دوستداران خودت و صدات و بازيت سخته...و براي من كه با ديالوگهايي كه باصداي جادوييت مي گفتي گريه مي كردم و از اين به بعد بيشتر غصه خواهم خورد سختتر...

مطمئنم لحظه اي كه مرگ به سراغت اومد...درست مثل خوردن اون ليوان شربت در آخرين صحنه فيلم ((خواهران غريب))...لبخند زدي و گفتي: ((...شيرين....)).

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:45  توسط آیدین  |