نياز به يك دليل محكم و يك ايمان قوي هست براي اينكه يك نفر همه خانواده خودشو به ميدان جنگي ببره كه ميدونه از جوانمردي توي اون هيچ خبري نيست.حضرت حسين به درستيه كاري كه مي كرد ايمان داشت و به همين خاطر قدرت پذيرش اين همه داغ در ايشون به وجود اومد.چيزي كه حتي اگر به اون فكر كنيم(فقط فكر كنيم...عمل كردن پيشكشمون)احساس قدرتي مي كنيم كه ميتونه مدتها سرپامون نگه داره...
اما گفتن از (زينبِ) بزرگ ، كار من و تو و كسايي كه زميني هستند نيست.گفتن درباره صبر زينب ، از مايي كه فقط كوچكترين خراش به دست عزيززانمون باعث ميشه خودمونو ببازيم ، بر نمياد.كسي كه از كودكيش شاهد مرگ مادر، كشته شدن ناجوانمردانه و وحشيانه پدر، كشته شدن برادر بزرگتر...و در نهايت از دست دادن همه كسانش در يك روز بوده و تونسته همه اونهارو پشت سر بگذاره و با اين وجود قدرت اداره يك كاروان بي پناهو و دفاع از چيزي كه آرمانش بوده داشته باشه، از اسطوره چيزي فراتره.از شاعري در يك كتاب (كه هم نام شاعر و هم نام كتابو فراموش كردم) شعري در رساي حضرت عباس خوندم اما با اجازه شاعر اين شعر، من زينبِ بزرگرو مخاطب قرار ميدم:
تا ابد
بزگترين معماي تاريخ خواهد بود
اينكه:
تو باشي
و سلسله جبال معصوميت چهارده قله داشته باشد...
(اصلا چرا هردو نه؟...اين سلسله جبال ، شانزده قله بايد ميداشت)
پشتگرميي كه اين خواهر و دو برادر(حضرت حسين و حضرت عباس) به هم ميدادند بسيار زيبا بود.بزرگ بود...به قدري كه ما هم هنوز كه هنوزه به اتكاي اين وفاداري و عشق ميتونيم دوست داشته باشيم و بعد از خداي بزرگ به اونها تكيه كنيم كه دستگيرن و مهربان.بايد ازشون ممنون بود كه ميشنون...شفاعت ميكنن...و در برابر بي معرفتي ما، مي بخشنمون.
یادم به وفای اشجع الناس آید
از دیده من سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید
(ایضا خواهری چون زینب)







