تبليغاتX
خیابانهای سرد شب... - شعر...(فروغ فرخزاد)

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

...
من این جزیره سرگردان را

از انقلاب اقیانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود

که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد.

...

پ.ن:...اما جوری که تو این شعرو میخونی...حرفهایی که اون شب در مورد شاعرش و شعرهاش و کلا در همه زمینه ها زدی...چیزه دیگه ایه...

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:14  توسط آیدین  |