اینها نوشته های مادرمه:
تصميم گرفتم راي بدهم.براي اولين بار در زندگي.50ساله ام.چرا تا به حال چنين بود و هرگز راي
نداده ام ، شرحي طولاني دارد.ولي مخلص كلام اينكه ماهيت راي دادن را به گواهي تاريخ و خوانده ها و شنيده ها و ديده ها قبول نداشتم و ندارم هنوز...
ولي اينكه چرا اينبار مي خواهم راي بدهم دلايل بسيار دارد و از همه مهمتر پافشاري پسر جوانم و ديدن همه جوانهاي پر شور و اميدوار و فعال ستادهاي آقاي كروبي و مير حسين موسوي ست ، كه با عشق و اميد بسيار به آينده اي روشن مي خندند و كار ميكنند.به ميدان آمدن شجاعانه هنرمندان، اين بار بدون خود سانسوري و ترس...مهرجويي و فرمان آرا و پور احمد و دولت آبادي عزيز و گروهي از شاعران كه سالهاست لب فروبسته اند.
به هر حال اگرچه هنوز دلم به تمامي با اين كار نيست و برايم سخت است پشت پا زدن به عقيده اي طولاني مدت...ولي با تمام دلم،كه بسيار بزرگ است- چرا كه به بزرگي دل همه انسانها ايمان دارم- تصميم دارم اينبار راي بدهم.
اميدوارم كه نه يك شبه ولي در كوتاه مدت روزي را ببينم كه كودكان سرزمينم گرسنه نباشند...شناسنامه داشته باشند و تا دانشگاه از تحصيلي رايگان برخوردار شند. پدران و مادران شرمنده بچه هاي خود نباشند و زنان ديارم ديگر با ظلم و اجحاف و نابرابري روبرو نشوند.جوانان نازنين ايران،كه همه فرزندان ما هستند، از آزاديي كه حقشان است بهره مند شوند و هيچ دانشجويي نباشد كه ستاره دار شده باشد.
به اميد روزي كه هيچ فكري...عقيده اي...كتابي...نمايشنامه اي...فيلمي دوچار سانسور يا به ناچار دچار خود سانسوري نشود.تا بتوان با همه عقايد آشنا شد،لمس كرد،فهميد،دوست داشت و انتخاب كرد.و هزاران اميد ديگر را كه براي همه مي خواهم.
اميد كه اشتباه نكرده باشم...اشتباه نكرده باشيم.
(هيچ سرنوشتي نيست كه آدمي به ياري تحقير بر آن چيره نشود)
پ.ن:البته بگم...رای مادر به میر حسین موسوی نیست...مادر با دلایل درست و دقیق رای خودشو به آقای کروبی میده.







