به چهره اش نمي آيد،اما بغض كرد.بله، غلامحسين كرباسچي بغض كرد...آن هم دو بار.
بار اول:
بغضي بر آمده از دلي شكسته از كساني كه در وقتي كه نبايد، تنهايش گذاشتند...درست بعد از اينكه هر كاري مي توانست براي آنها كرد و بعد به گناه نكرده به مجازاتي محكوم شد كه حقش نبود.
بار دوم:
بغضي براي دوازده ميليون نفر كه زير خط فقرند.
غلامحسين كرباسچي بازيگر نيست...و ما، خيلي خيلي خوب فرق بغض بازيگران و بغضهاي صادقانه را مي شناسيم.حق را نبايد ناديده گرفت...بغض كرباسچي در بار اول بغضي بود چند ساله، از كساني كه ما مي شناسيم و دوستشان هم داريم.اما كرباسچي گله مند است از آنها.
عادت داريم به ناديده گرفتن كساني كه تواناييهاي زيادي دارند.حال بايد ديد اين ناديده گرفتن از سر چيست؟ جواب ساده اي دارد اول حسادتي است كه مي كنيم.دوم براي دست يافتن به قدرت،آدميزاد هر كاري مي كند.
اين ميان صداقت است كه ناديده گرفته ميشود.جایی خواندم (هيچ چيز سياه سياه يا سفيد سفيد نيست.سفيد گاهي همان سياه است كه خودش را جور ديگري نشان مي دهد و سياه گاهي همان سفيد است كه سرش كلاه رفته).آقاي كرباسچي و خيلي هاي ديگر مصداق عيني سفيد هايي هستند كه سرشان كلاه رفته.
اينجا، هر چند كم و ناچيز، از مير حسين موسوي حرف مي زنم.به او هم راي ميدهم.اما...اگر قرار باشد چيزي از جنبشي به نام اصلاحات ياد گرفته باشم، ياد گرفته باشيم، شايد انصاف از همه آنها مهمتر است.
پس به خاطر معني كلمه انصاف: آقاي كروبي و مشاور ارشد او، غلامحسين كرباسچي و تيم حرفه اي وبا برنامه آنها را نمي توانيم ناديده بگيريم.
در همین رابطه:
نامه خصوصی کرباسچی
سایت دوست خوبم علیرضا معتمدی
مطلب آقای امیر قادری در روزنامه اعتماد ( این برای کروبی است)






