تبليغاتX
خیابانهای سرد شب... - خرداد هشتادوهشت...(استاد محمود کیانوش- نام شعر تغییر کرده)

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

...
وحشت در قلب هوا مي تپد،
وسياهي لوحه نامش را
با گستاخي ديوانه واري
بر پيشاني آفتاب مي آويزد
.
شرابها طعم خون گرفته اند،
و نگاهها برندگي شمشير،
عواطف به جاي لقمه
زير دندانها جويده مي شود،
و دوستي فريب رنگيني ست
كه چهره ها را مي پوشاند.
...
تو اين را مي داني،
ما اين را مي دانيم
ليكن آنها مي كوشند
تا قلب هوا را از وحشت به تش در آورند
و نام سياهي را بر پيشاني خورشيد بياويزند.
ما نمي گذاريم،
از بيراهه شان باز مي گرديم
و به تنهايي نفرينشان مي كنيم.
ما نمي گذاريم،
زير آوارها مي خنديم
در چنگال طوفانها آواز مي خوانيم
و اگر فرو افتيم
واگر ير نخيزيم
با روشني و گرمي خونمان
به آفتاب،
به بهار و گياه درود مي گوييم
ما نمي گذاريم،
از بيابان خشك دلهره هاشان مي گريزيم،
و از دره امن ترانه هامان
راهي به ديار پاكي و روشنايي مي يابيم.
بازو در بازو گام بر مي داريم،
چهره به چهره آواز مي خوانيم،
سينه به سينه زندگي و انسان را ستايش مي كنيم.
از سپيده دم روزها
به سوي غروب آنها سفر مي كنيم،
تا هر شبانگاه راهي براي بازگشتن
به سپيده دمي ديگر داشته باشيم.

پ.ن:نام اصلی این شعر (بهار سی و هشت)است و به این روزهای ما به شدت نزدیک...دوستداران استاد خرده نگیرند...که حتما ایشان هم همین حال را دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:3  توسط آیدین  |