نوشته هايم در حدي نيست كه بخواهم تقديم به كسي كنم...اما در حدي كه هست تقديم به (س.ح)...:
چه انتظاري داري
از اين حنجره خسته
پاهاي شكسته؟
مثل خودنويسي شده ،
كه جوهرش رو به پايان است.
شايد اين تكه نان
و
اين جرعه آب
و
ته مانده توان
تمام آذوقه ام باشد براي گذار از جهنم.
دستها و چشمهايم را ...
مي فروشم
تا شايد براي خشك سالي كه به جان دريا افتاده
دوايي بخرم.
نوبت ما هم خواهد رسيد كه
بادها را به توبره بكشيم
و
بهار براي آمدن چشم انتظار رخصتمان شود.
(آيدين- 3 شهريور 1388)
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 12:30  توسط آیدین
|







