تبليغاتX
خیابانهای سرد شب... - تقدیم به...

خیابانهای سرد شب...

در خیابانهای سرد شب جز خداحافظ...خداحافظ صدایی نیست!!!

نوشته هايم در حدي نيست كه بخواهم تقديم به كسي كنم...اما در حدي كه هست تقديم به (س.ح)...:

چه انتظاري داري
از اين حنجره خسته
پاهاي شكسته؟
مثل خودنويسي شده ،
كه جوهرش رو به پايان است.
شايد اين تكه نان
و
اين جرعه آب
و
ته مانده توان
تمام آذوقه ام باشد براي گذار از جهنم.
دستها و چشمهايم را ...
مي فروشم
تا شايد براي خشك سالي كه به جان دريا افتاده
دوايي بخرم.
نوبت ما هم خواهد رسيد كه
بادها را به توبره بكشيم
و
بهار براي آمدن چشم انتظار رخصتمان شود.

                                                (آيدين- 3 شهريور 1388)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 12:30  توسط آیدین  |